تبليغاتX
زبان حال
 

من برای رد شدن از یک زمستان غم

یک دلیل ساده می خواهم

قطره ای شبنم

ذره ای امید ...

خسته ام از این دروغ پوچ

" حال من خوب است "

نوشته شده توسط حسین در 88/08/17 |
 

می شکافم

تمام فلسفه های بافته و نبافته ام را

تمام بی ربط هایی را که ربط دادم

و تمام ربط هایی را که بی ربط ...

زمستان امسال

برای برانگیخته شدن

جامه نمی خواهم

نمی خواهم

نوشته شده توسط حسین در 88/08/17
 

دیشب پرنده ای نگران بود و بی قرار

می گفت یا کریم به دنبال یک پناه

هی گشت و گشت و گشت

تا آمد و نشست 

بر دست های من

دامان امن من او را پناه داد

در زیر نور ماه

یک تخم نطفه دار درخشید ناگهان

مادر سپرد جان

با ذکر یا کریم

در دستهای من

یک روز صبح زود که وقتش رسیده بود

یک جوجه جان گرفت

در دستهای من

در اولین کلام به رنگ قشنگ عشق

 آن جوجه ی مادر ندیده گفت : یا کریم

با یا کریم او

خورشید جان گرفت

در قلب خسته ام

نوشته شده توسط حسین در 88/08/16 |